على اكبر دهخدا

785

امثال و حكم ( فارسى )

در خانه مخواب تا بره نشتابى . كارها را بگاه بايد كرد تا نياز بشتاب نيفتد . در خانه مور شبنمى طوفان است زيانى خرد مسكين درويشى را بزرگ و صعب باشد در خانه نشايد شدن الا بره در . * ( دانيكه بسر باشد پايندگى تن گيتى چو تن است او به مثل همچو سرآمد . . . * در خانه اقبال و سعادت چو درآمد . ) قطران . نظير : ادخلو البيوت من ابوابها . در خانه هرچه باشد مهمان هركه باشد ( يا ) در خانه هرچه مهمان هركه . تكلف براى مهمان ناسزاوار است . درخت آسان توان از بن بريدن * و ليكن باز نتوان پيونيدن . ويس و رامين . درخت ارچه سبزش كند آب خورد * شود نيز ز افزونى آب زرد . امير خسرو دهلوى . نظير : چراغ از روغن نور گيرد و باز ازيادتى روغن بميرد . رجوع به : اسراف حرام است ، شود . درخت افكن بود كم زندگانى * بدرويشى كشد نخجير بانى . نظامى . درخت اگر متحرك شدى ز جاى بجاى * نه جور اره كشيدى و نى جفاى تبر . انورى . رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود . درخت تلخ هم تلخ آورد بر * اگرچه ما دهيمش آب شكر . ويس و رامين . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود . درخت تو گر بار دانش بگيرد * به زير آورى چرخ نيلوفرى را . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . درخت گاه برهنه است و گاه پوشيده * ( شكوفه گاه شكفته است و گاه خوشيده . . . ) سعدى . درخت گرد كان با اين بزرگى * درخت خربزه الله و اكبر . قياسى مع الفارق است درخت كاهلى بارش گرسنگيست . از جامع التمثيل . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . درخت كاهلى كفر آورد بار . جامع التمثيل . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود * ( مقدر است كه از هر كسى چه فعل آيد . . . ) نظير : هيهات جئت الى دفلى تحركها * مستطمعا عنبا حركت قالتقط . انك لا تجنى من الشوك العنب . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود . درخت هرچه بارش بيشتر مىشود سرش فروتر ميآيد . تمثل : تواضع كند هوشمند گزين * نهد شاخ پرميوه سر بر زمين . سعدى . رجوع به : از تواضع بزرگوار . . . ، شود . درختى كو نباشد راست بالا * چو بررويد بود ز اغاز پيدا . ويس و رامين . درختى كه از ارتفاع او انتفاعى نباشد بريده بهتر . مرزبان‌نامه . نظير : اذ العود لم يثمر و ان كان اصله * من الثمرات اعتده الناس فى الحطب .